کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



اوقات شرعی

مدح و مناجات با زین العابدین امام سجاد علیه‌السلام

شاعر : احسان محسنی فر     نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه     وزن شعر : مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن     قالب شعر : مربع ترکیب    

کعبه شد سر زلفت دل به سجده افتاده            لحظه‌ای کنارم باش در فضای سجاده

در سحر دو چشمانت باب اشک بگشاده            غـربتی غـریبانه نیمه شب تو را داده


در مسیـر بی دردی ظلمـتی فـرا گـیرم

از نـمِ سـرشـک تـو آمـدم بـقــا گـیـرم

نخل دلکش طوبی از غمت ثمر دارد            بـا اصـالـت نـامـت آه مـا ثــمــر دارد

هر که شد مناجاتی بهره از سحر دارد            بی گـمـان نگـاه تو بر دلش نظـر دارد

صاحـب دل مـایـی خـالـق دعـایـی تو

منشاء گـل مـایـی سـیّـد الـبـکـائـی تـو

آزادی تو مـمـزوج با غـم و بـلا باشد            دل را که حریم توست بیگانه چرا باشد؟

شاهد مناجاتت چون ارض و سما باشد            باید که دعـای تو مـقـبـول خـدا بـاشـد

بر بنـدگی‌ات تا حـشر حـیّ ازلی نازد

چون شیعه، خدایش هم بر آل علی نازد

تو اسـوۀ تـقـوا نه سر منـشاء تـقـوایی            در سجـده ثـنـاگـوی شـه زادۀ لـیـلایـی

با دست علی مامت شد شیعۀ زهرایی            شد مفتخر ایران از همشهـریِ والایی

روح توبه هستی تو نفـس آیۀ تطهـیـر

هر رکن نمازت را گفته هر ملک تکبیر

ای قـرین لبـهـایت گـوهـر دعـا سجـاد            لحظه لحظۀ عمرت خلق هل اتی سجاد

بـستـر وفـا سجـاد مـعـدن سخـا سجـاد            روح لافـتـی سجـاد یا حـبـیـبـنا سجـاد

خود فناء و محبوبِ ربّ متّقین هـستی

در ثنای تو این بس زین العابدین هستی

در خلقت ما نامت مقصود و دلیل آمد            هویِ سحرت ما را عمری است کفیل آمد

بر نم نـم اشک تو یعـقـوب دخـیل آمد            تا از تو بهـا گـیرد با نـدبه خـلـیـل آمد

اولـیـا گـرفـتـارت مـشـتری بــازارت

از حق همه می‌جویند یک فرصت دیدارت

از خطبۀ غرّایت هر تبکده ویران شد            با فیض دعای تو هر دلشده سلمان شد

الشام مگو دیگر دل زار و پریشان شد            تو دیده‌ای آن مه را کز نیزه نمایان شد

ای نهضت عـاشـورا مدیـون کـلام تو

باشد دل زیـنب هـم مـرهـون مـرام تو

آسمان و شبهایش با غمت هماهنگ است            در صحیفه نجوایت لهجه‌ای خوشاهنگ است

در رثای درد تو صد صحیفه خونرنگ است            میل کربلا دارم سینه‌ام چو دلتنگ است

عمری است که مجنون لیلای بقیعم من

شادم که پرستـوی شیـدای بقـیـعـم من

کاروان آل الله سوی کـوفه مهمان بود            سجده‌های خون بود و یک گلوی عطشان بود

پـیکـری بدون سر در تب بیـابـان بود            جای بوسه پیدا کن بر تنی که عریان بود

تازیانه با جـسم خـسته در تـلاقـی بود

خواهری کبودین در جستجوی ساقی بود

نینوای پُر دردی دیده‌ای تو هر غم را            ناقه ناقه می‌جـویـد خـواهـر محـرم را

شانه زن که می‌باشد گیسوان درهم را            نـالـۀ تـو آتـش زد گــریـۀ مـحــرم را

صدق نوکری امشب از کرم عطایم کن

سیّـدی تـو راهـیِ حـجّ کــربـلایـم کـن

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ایراد یا ضعف محتوایی و معنایی در مصرع اول بیت؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و همچنین انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

خود فناء فِی اللهی ربّ متـقـین هستی            در ثنای تو این بس زین العابدین هستی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما به دلیل مغایرت با مضامین زیارت جامعۀ کبیره « وَ وَرَثَةِ الْأَنْبِياءِ، وَسُلالَةَ النَّبِيِّينَ، وَصَفْوَةَ الْمُرْسَلِينَ » و عدم رعایت شأن انبیا؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و پیروی از فرامین و آموزه‌های ائمّه، بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

انـبـیـا گـرفـتـارت ســائـلان بــازارت            از حق همه می‌جویند یک فرصت دیدارت

ابیات زیر در تمام سایت‌ها « تا جائیکه ما بررسی کردیم» بصورت زیر آمده است که احتمالا اغلاط تایپی است و موجب بر هم خوردن وزن، آهنگ و معنای شعر شده است، لذا جهت رفع نقص اصلاح گردید

شانه زن که مب یاشد گیسوان درهم را            نـالـۀ تـو آتـش زد گــریـۀ مـحــرم را

مدح و ولادت امام سجاد علیه السلام

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : ترکیب بند

بـاز یـاران عـیـد دیـدار جـمـال یـار شـد           بـاز فـصل رؤیـت مـهـر رخ دلـدار شـد

باز مُلک کبریا شد غرق در دریای نور           بـاز مـیلاد حـسین‌ بنعـلـی تـکـرار شد


جان به کف گیرید جانان می‌رسد از کوه نور           دیـده بـگـشـایـید اینک لحـظـۀ دیـدار شد

چشم ثارالله روشن شد به رخـسار عـلی           دامن شعبان، بهار از این گل رخسار شد

بر گل رخسار، لبخندت مبارک یا حسین

لیـلۀ میـلاد فـرزنـدت مبــارک یا حسین

مرحبا ای مـاه شعـبـان آفـتـاب آورده‌ای           آفـتـاب روی حـق را بی‌نـقـاب آورده‌ای

شهربانو این که در آغوش بگرفتی علی‌است؟           یا دوبـاره احـمـد خـتـمـی‌مـآب آورده‌ای

بوی عطر احمدی بر آسمان سر می‌کشد           بلکه بر گل‌های زهرایی گلاب آورده‌ای

بـر حـسین‌بن‌عـلی زادی عـلی‌بن‌الحسین           یا مگر از کعبه امشب بوتراب آورده‌ای

مـادر ایـرانِ اهـل‌الـبـیـت، مــام نُـه امام

ای عروس فاطمه از فاطمه بادت سلام 

این پسر سر تا قدم جان حسین‌بن‌علی است           این پسر نور است و فرقان حسین‌بن‌علی‌ است

این پسر یک باغ لاله از بهشت فاطمه است           این پسر روح است و ریحان حسین‌بن‌علی است

این به روی شانۀ باباست قـرص آفـتاب           این به روی دست، قرآن حسین‌بن‌علی است

این پسر یاسین و طاها، این پسر والشمس و طور           این پسر نور است و فرقان حسین‌بن‌‌علی است

نـور هـم گردیـده مبهـوت رخ نـورانیش

جای لب‌های علی پیداست بر پیـشانـیش

مرغ شب هر شب بُوَد محو مناجات شبش           ذات رب‌العالمین مـشتاقِ یا رب یـا ربش

هر نفس دارد هزاران ذکر در عمق وجود           بـلکه آنی نام معـبـودش نیـفـتد از لـبـش

شب که در محراب مشغول مناجات و دعاست           آسمان پیچد به خود در شعلۀ تاب و تبش

جـان مـن جـان هـمـه ذُریّـه و اُمُّ و ابــم           خــاک درگـاه وی و ذُریّـه و اُمُّ و ابـش

با مناجـاتش دل شب، دیده را دریـا کنید

در مضـامین دعـایش وحی را پیدا کـنید

اوج پروازش سماوات و نمازش بر زمین           روح در آغوش حق بر دامن خاکش جبین

بس‌که زینت داد در حال نمازش بر نماز           از خـدا آمد ندایش «انت زین‌العـابدین»

شب که از خوف خدا تا صبح چشمش می‌گریست           زنـده می‌شد ‌یـاد شب‌های امیرالـمؤمنین

خط او مشی من است و مهر او دین من است           دین همین است و همین است و همین است و همین

بـا ولای او سـرشـتـه از ازل آب و گِـلم

وای اگر یک لحظه مهر او نباشد در دلم

ای به زنجیر اسارت مُلک هستی را امیر           حـلقۀ زنجـیرها در حلـقـۀ عشقـت اسیـر

ای خـدا را شیـر ای فـرزند شیـرِ کـبریا           شیری و در حلقۀ زنجیر هم شیر است شیر

پای تو بر ناقـۀ عـریان به چـشم آسـمان           دست تو در حلقۀ زنجیر ما را دستگـیر

من نمی‌گویم خدایی، بنده‌ای چون بنده‌ای؟           هم کریمی هم عظیمی هم سمیعی هم بصیر

عـبـد ذات کـبـریـایی کـبـریـایی می‌کـنی

در مـقـام بـنـدگـی کـار خـدایی مـی‌کـنی

گوش جان‌ها پُر بُوَد پیوسته از آوای تو           شام می‌لـرزد هنوز از خطبۀ غـرای تو

از سرشگ چشم گریانت وضو گیرد نماز           ای وضوی بندگی از خون ساق پای تو

خطبۀ ناب تو را نازم که در طشت طلا           گـفت بابـا آفـرین بر مـنـطق گـویـای تو

از زمیـن کـربـلا تـا شـام از بـالای نـی           چـشـم ثـارالله بـودی بـر قـد و بـالای تو

تــو سـوار نـاقـۀ عـریـان حسین دیگری

هم حسینی هم حسن هم احمدی هم حیدری

ای بـیـابـان بـقـیعـت وسعـت دل‌هـای ما           پیـش‌تر از آفـرینـش رهبر و مـولای ما

هم فروغ مـاه رویت خـوب‌تر از آفـتاب           هم خـیال باغ حُـسـنت جـنـةالاعـلای ما

ذکر تو توحـیـد ما تهـلـیـل ما تکـبـیر ما           حُـبّ تو ایـمـان ما دنـیای ما عـقـبـای ما

نیست در صحرای محشر وحشتی از تیرگی           تا درخـشد پـرتـو مهـر تو از سیـمای ما

وصف تو ذکر خوش لیل و نهار میثم است

مهر تو روز جزا دار و ندار میثم است

: امتیاز

مدح و مناجات با امام سجاد علیه السلام

شاعر : محمدحسن بیات لو نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : مربع ترکیب

دل ما خورده گره بر ورق دفتر عشق            درس ها یاد گرفـتیم از این منبر عشق
کسب تکلیف نمودیم اگر از در عشق            عشقمان بوده بمانیم فقط محضر عشق


عشق با عاشق دلدادۀ تو هـمزاد است
آری آری به خدا عشق همه سجّاد است

مـرد شبهـای مـناجـات علی بن حسین            ای بـرآوردۀ حـاجـات عـلی بن حسین
نـوۀ مـادر سـادات عـلـی بـن حـسـیـن            ذکر ما در همه اوقات علی بن حسین

ای به قـربـان تو و سفـرۀ با اکـرامت
ای علی بن حسین بی علی میخوامت

شده شب شیـفـتۀ طرز دعـاخـوانی تو            اثـر خـوف خـدا هـست به پـیـشانی تو
و زمیـن تـشنـه لب گـونـۀ بـارانـی تو            عزّت ماست همان یک رگ ایرانی تو

ای مسیحای همه هُرم تبت راعشق است
پسر بانوی ایران نسبت را عشق است

تو چه سوزی و چه حالی به عبادت داری            زینت سجده؛ به سجـاده ارادت داری
به روی شانۀ خود شال سیادت داری            گفتنی نیست چه اندازه رشادت داری

مصلحت بود که شمـشیر نگـیـری آقا
ورنـه انــدازۀ عـبــاس دلــیـــری آقــا

قـسـمـتـت بـود پـیـام آور قـرآن بـاشی            دور از معـرکه و ورطۀ میـدان باشی
با صحیفه همۀ عمر رجزخوان باشی            سال ها گـریه کـن داغ شهـیدان بـاشی

کـربـلا بـود ولی شـام امـانـت را برد
خــنـده‌هـای سـر بـازار دلـت را آزرد

: امتیاز

مدح و مناجات با امام رضا علیه‌السلام

شاعر : محمدحسن بیات لو نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : ترکیب بند

این بار هـم بـیـا و دو چـشـم تـری بده            بـالـم شکـستـه است تو بال و پری بده

حالا که قصد کرده دلم در به در شود            از آن شراب کهـنۀ خود سـاغـری بده


ازمن مرا بگیر و خودت را به من بده            از مـن مـرا بگـیـر و منِ بهـتری بـده

من سـال هـای سال بـدون تو مـانـده ام            بر آسـمـان بـی کـسـی ام اخـتـری بـده

تا زنـده ام حــوالــۀ جـایـی نـکـن مـرا            نـعـش مرا به دست کس دیگـری بـده

افـسـوس می خـورم نشدم همجـوار تو            پـس افـتـخـار خـادمی و نـوکـری بـده

جـاروکش ســرای تـوأم؛ یا اباالحـسن

شـکـر خـدا گـدای تـوأم؛ یـا اباالحـسن

در بین سینه شوق حریم تو بی حد است            اصلا تمام دلخوشی ام شهر مشهد است

وقتی که در حـیـاط حـرم راه می روم            پایم به روی عرش و دلم روی گنبد است

پـایـم به غـیـر راه تو جـایـی نمی رود            عمریست درمسیر تو در رفت وآمد است

با دست خالی آمدن من که عیب نیست            با دست خالی ام بروم بر شما بد است

این آستـان قـدس به نـام کسی ست که            سلطان طوس و عـالم آل محـمـد است

یا حضرت رضا به دلم یک نگـاه کن

حـال مرا برای خودت رو به راه کن

: امتیاز

مدح و مناجات با امام رضا علیه‌السلام

شاعر : مجتبی روشن روان نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

دل را مـقـیـم درگـه جـانـان نوشته اند            ما را غلام حضرت سلطان نوشته اند

آتـش ز سـوز سـیـنـۀ مـا آفـریـده شـد            چون عشق تو به سینۀ سوزان نوشته اند


تو سفره دار عشقی و ما ریزه خوار تو            ما را کنار چـشم تو مهـمان نوشته اند

دل ذره ذره می شود از یک نگـاه تو            گویا ز روی چشم تو قـرآن نوشته اند

روز ازل که قرعه به نام تو می زدند            ما را برای عـشق تو قربان نوشته اند

دل می تـپـد به سینه ز فکـر جمال تو            اصلا مرا ز عشق تو حیران نوشته اند

از آن شبی که دل ز دل ما ربـوده ای            ما را انـیـس دیـدۀ گـریـان نـوشتـه اند

ما از محـرم و صفـر و فـاطـمـیـه ایم            ما را یـتـیـم سـورۀ انـسـان نـوشته اند

: امتیاز

مدح و مناجات با امام رضا علیه‌السلام

شاعر : ولی الله کلامی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : مثنوی

مـهـمـان بـارگـاه تــوأم یا ابـا الحـسـن            محـتاج یک نـگـاه تـوأم یـا ابا الحـسن

هرچـنـد روسیـاهـم و درمـانـده و بـدم            امــا مــرا تــو تــذکــره دادیٌ و آمــدم


ای هـشـتـمـیـن ولیّ خـدا روح پنج تن            جدّت عـلی، ابا الحـسن و تو ابا الحـسن

هر کـس در آسـتـانـۀ تو نـوکـری کـند            تا بام عـرش سر زده و سـروری کند

تو مصطفی شمایلی ای مرتضی نژاد            ما را مـران ز درگـه خود یا ابالجـواد

ای قـامـتـت به خـیـمـۀ تـوحـیـد قـائمه            نور دو چـشم حـیدر و دلـبـنـد فـاطـمـه

مـولا شـمـا چـهــارده آیـت، مــؤیـدیـد            تک تک همه ذوات مقـدس، محـمـدید

ای بـهـتـرین وسـیـلۀ قـرب خـدا رضا            مـولا تو بـاش واسـطـه بین خـدا و ما

هستـیم، از فـراق ولیّ حـق اشـك ریـز            خواهـیـم از خـدا فـرج مـهـدی عـزیز

ای قـاضـی اریـکـۀ حـق داوری نـمــا            بـر بـی کـسان روی زمیـن یـاوری ما

هستی کائنات رضا جان ز هست توست            چشم دل تمام کـریمان به دست توست

ای معتبر، به شیعۀ خود اعـتـبار باش            مـولا مـدافـعـانِ حـرم را تو یـار باش

این ملتی که روی بر این در نهاده اند            ده ها هـزار کـشته در این راه داده اند

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

ای قـامـتـت به خـیـمـۀ اخلاص قـائمه            نور دو چـشم حـیدر و دلـبـنـد فـاطـمـه

مدح و ولادت امام صادق علیه السلام

شاعر : قاسم رسا نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن قالب شعر : قصیده

چون از افـق برآید انـوار صبح صادق            در پاى سبزه بنـشین با هـمدمى موافـق

شد مـوسم بهاران پُـر لاله كـوهـساران            بستان پُر از ریاحین صحرا پُر از شقایق


بلبل كه در غـم گـل مى كرد بى قرارى            شكر خدا كه معـشوق آمد به كام عاشق

یك سو نشسته خسرو در بزمگاه شیرین            یك سو نهاده عُـذرا سر در كـنار وامق

ابـر بهـار گـسترد دیـباى سبـز در بـاغ            باد از شكـوفـه افكـند بر روى آب قایق

بر آستان معـشوق تسلیـم شو كه آن جا            صاحب دلان نهـادنـد پـا بر سر عـلایق

زد بلبل سحرخـیـز فـریاد شور انگـیـز            كاى مست خواب غفلت و اى بندۀ منافق

شد وقت آن كه خوانند حمد و ثناى معبود            شد گـاه آن كه نالـند در پـیـشگاه خـالق

از بـوستان احمد بگـذر كه بلبـل آن جا            بر شاخ گل سراید وصف جمال صادق

نـور جـمال صادق چون از افـق برآمد            شد صبح عالم آراش بر شام تـیره فایق

از شرق و غرب بگذشت نور فضایل او            چون آفتاب علمش طالع شد از مشارق

تن پیكـر فـضایل، جـان گـوهـر معـانى            دل منـبـع عـنایـات رخ مطلـع شـوارق

همچون صدف ز دریا دُرهاى حكمت اندوخت            چون گوهر وجودش شایسته بود و لایق

بر پـایـۀ كـمـالش محـكم اساس توحـیـد            از پـرتـو جـمـالـش روشن دل خـلایـق

خورشید برج ایمان، شمشاد باغ امكان            گـنجـینۀ كـمالات، سرچـشـمـۀ حـقـایـق

هـادى شوند یكـسر گر لحظه اى بـتـابـد            نـور هـدایـت او بـر جـسـم هـاى عـایـق

بر لوح سیـنـۀ اوست آیـات حق هـویـدا            وه! وه! عجب سوادى است با اصل خود مطابق

افكـار تابـنـاكـش روشن تر از كـواكب            انـدیشه هاى پـاكش خـرّم تر از حـدایـق

آییـن جعـفـرى را بگـزین كه دردمندان            درمان خویش جویند از این طبیب حاذق

شاها « رسا» ندارد جـز اشتـیـاق رویت            بنماى رخ كه خلقى است بر دیدن تو شایق

در عرصه قیامت دست از تو برنداریم            كاندر شفاعت توست ما را رجاى واثق

: امتیاز

مدح و مناجات با پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم

شاعر : سید حمیدرضا برقعی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : غزل مثنوی

شعر اگر از تو نگوید همه عصیان باشد            زنـده در گـور غـزلهـای فـراوان بـاشد

نظم افلاک سراسیمه به هم خواهد ریخت            نکند زلف تو یک وقـت پـریـشان باشد


سایـۀ ابـر پی تـوست دلـش را مـشکـن            مگذار این همه خورشید هـراسان باشد

مگر اعجاز جز این است که باران بهشت            زادگـاهـش بـرهـوت عـربـسـتـان بـاشد

چه نیازی ست به اعجاز، نگاهت کافی ست            تا مسلـمان شود انـسان اگر انسان باشد

فـکـر کن فـلـسـفـۀ خـلـقـت عـالـم تـنـها            راز خـنـدیـدن یک کودک چـوپان باشد

چه کسی جز تو چهـل مرتبه تنها مانده            از تـحـیّـر دهـن غــار حــرا وا مــانـده

عشق تا مرز جنون رفت در این شعر احمد            نامت از وزن برون رفت در این شعر احمد

شأن نام تو در این شعر و در این دفتر نیست            ظرف و مظروف هم اندازۀ یکدیگر نیست

از قـضا رد شدی و راه قـدر را بـستی            رفتی آنـسوتر از اندیشه و در را بستی

رفتی آنجا که به آن دست فلک هم نرسید            و به گرد قـدمت بـال مـلـک هم نـرسید

عرش از شوق تو جان داده کمی آهسته            جـبـرئـیـل از نـفـس افـتاده کـمی آهسته

پشت افلاک به تعظیم شکوهت خـم شد            چـشـم تـو فــاتـح اقــلـیـم نـمـی دانم شـد

آنچه نادیده کسی دیـدی و برگشتی باز            سیب از باغ خـدا چیدی و برگشتی باز

شاعر این سیب حکـایات فـراوان دارد            چـتـر بردار که این رایحه بـاران دارد

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ایراد وزنی و سکت موجود در مصرع اول بیت؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و همچنین انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

 

عشق تا مرز جنون رفت در این شعر محمد            نامت از وزن برون رفت در این شعر محمد

مدح و ولادت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : مسمط

ای تـمام آفـریـنـش خـشـتی از ایـوان تو           علم شرق و غرب عالم سطری از قرآن تو

آسـمانـی ها زمـیـنـی ها همه مهـمـان تو           گـل کند جـان مسیح از غنچۀ خـندان تو


خـنـدۀ خـورشید ها از گـوهـر دنـدان تو

عقل ها مبهوت تو مجـنون تو حیران تو

آسمـانـی ها هـمه مـرهـون ارشـاد تـوأند           دستـگـیـران جـهـان محـتاج امـداد توأند

شهـریـاران بـندۀ سلـمان و مقـداد تـوأند           چـار أمّ و هفـت أب در خطّ اولاد تـوأند

انـبـیا یکـسر بـشیـر صبح میـلاد تـوأنـد

نورها بر قـلـبـشان تابـیده از فـرقـان تو

انبیا یک کاروان تو کـاروان سالارشان           خوب رویان مشتری تو یوسف بازارشان

خالق و خلقت درود حضرت تو کارشان           کلّ انسان ها تویی تنها تویی غمخوارشان

مسلمین در خواب غفلت خفته تو بیدارشان

بی خـبر از دشمنـان عـترت و قـرآن تو

تو سراپـا جـانِ جـانِ امّـتی امّت چو تن           تن شود بی تاب اگر یک لحظه جان بیند مَحن

با اهانت بر تو، امت شد چو بحری موج زن           در خروش آمد بسی پیر و جوان و مرد و زن

رهـروان تو سـزد مانـنـد چـوپـان قَـرَن

بکـشند دندانشان، چون بشکـند دندان تو

ای که کرده ذات معبودت حبیب خود خطاب           ای فروغت جلوه گر چون مهر از ابر حجاب

گر جسارت کرد بر تو ابلهی حیف از جواب           تو به وسعت فوق اقیانوس و او کم از سراب

با صدای سگ نگـردد کم فـروغ آفـتاب

می درخـشد تا قـیامت نـور بی پایـان تو

از فروغ رحمتت لبریز ظرف عالم است           چون تو قامت بر فرازی قامت گردون خم است

لـیـلـۀ مـیـلاد تـو عـیـد کـمـال آدم اسـت           خاصه در سالی که آن سال رسول اعظم است

پایۀ توحید تو همچون کتاب محکم است

ثبت گـشتـه بر جـبـین آسمان عـنوان تو

چارده قرن است دنیا محو عدل و داد توست           آه مظلومان عالم بانگی از فریاد توست

بـردگی محکـوم تو آزادگـی آزاد توست           تا خـدایـیّ خـدا مُـلـک خـدا آبـاد تـوست

هفته‌ها و روزها و لحظه‌ها میلاد توست

بسکه جوشد گوهر علم از یم عرفان تو

تو بجای سیم و زر احسان و عدل اندوختی           تو نگـاه مرحمت حتی به دشمن دوختی

تو برای خلق همچون شمع سوزان سوختی           تو ز حکمت در دل انسان چراغ افروختی

تو به جای اِضرب، اِقرأ بر بشر آموختی

می درخـشد عَلَّـمَ الـقـرآن به الرّحـمن تو

آمـدی ای تا ابـد در سیـنه ها نـور، آمدی           آمدی ای موسی برگشته از طور، آمدی

آمدی ای رایتـت پیوسته منصور، آمدی           آمدی ای ملک هستی از تو معمور، آمدی

آمدی ای چشم بد از عارضت دور، آمدی

خنده کن ای صبح مشتاقان لب خندان تو

کیست تا مثل تو سلمان و ابـوذر پرورد           کیست تا مرد دو عالم همچو حیدر پرورد

کیست تا در بوستان وحی، کوثر پرورد           کیست تا چون لؤلؤ و مرجان دو گوهر پرورد

یا چو زینب دختری در حدّ مادر پرورد

ای امـیـرالـمـؤمنـیـن پـروردۀ دامـان تو

حکمت از اسلام ناب توست جاری بیشتر           دانش از حکم و کتاب توست ساری بیشتر

سرفرازان را به کویت خاکساری بیشتر           از تو می خواهند جن و انس یاری بیشتر

آنـچـه کــل انـبـیـا دارنـد داری بـیـشـتـر

ای نـبـیـیّـن میـهـمـان سـفـرۀ احـسان تو

عترت و قرآن تو دو مشعل تابان ماست           دو سپهر معـرفت دو کـفّۀ میزان ماست

کلّ دین ما همانا عـترت و قـرآن ماست           حفظ این دو با تو از روز ازل پیمان ماست

پیروی زین دو امانت عزت و ایمان ماست

کیست میثم مدح خوان عترت و قرآن تو

: امتیاز

مدح و مناجات با پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم

شاعر : محمد ناصری نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل قالب شعر : ترجیع بند

لطافت موج می‌زد در صدایت            كه دل بُرد از خـدا هم ربنایت

خـدا خـلـقـت نمود و عاشـقـانه            دمی زُل زد به برق چشم هایت


دو دستت تا به سمت عرش می‌رفت            ملك می‌ریخت روی دستهایت

از آن روزی كه بالت را گشودی            كـرامت می‌چـكیـد از بالهـایت

مـبـادا تـا شـود آزرده از خـاك            فرشته فـرش می‌شد زیر پایت

شب معراج دیدی با دو چشمت            كه اوج عـرش بـوده ابـتـدایـت

اگر چـه ذره‌ام یا كـمتـر از آن            تو را می‌خـواهـم آقا بی‌نهـایت

خودت فـرمـوده‌ای بابای مایی            تـمـام هـسـتـی‌ام بـابـا فــدایـت

الـهـی من مـریـد مـصـطـفـایـم

كه چون با مصطفـایم با خدایم

تو را با عشق یك جا آفـریدنـد            بــرای خــاطـر مـا آفــریــدنـد

خـدا را آیـنـه هـسـتـی، زلالـی            تو را هـمـرنگ دریا آفـریـدند

برای این كه بـر عـالـم بـتـابی            در اوج آســمـان هــا آفـریـدنـد

هزاران سال قـبل از خلـق آدم            و قـبل از خـلـق حوا آفـریـدنـد

تو اول بـودی و آخـر رسیـدی            تو را مـنـجـیِّ دنـیــا آفـریـدنـد

خـدا را شكر در راه تو هستیم            تـو را پـیـغـمـبـر مـا آفـریـدنـد

خدا می‌خواست زهـرایی بیاید            تـو را بـابـای زهـرا آفـریـدنـد

الـهـی من مـریـد مـصـطـفـایـم

كه چون با مصطفـایم با خدایم

نـفـس هـایـت خـدایـی بـود آقـا            كــلامـت دلــربــایـی بــود آقـا

شـبــیـه انــبــیـا و اولــیــایــش            خـدا هـم مـصـطـفـایـی بود آقا

دل تو سبزه زار مهربانی است            تـو كـارت دلـربــایـی بـود آقـا

برای این شد اصلاً گنبدت سبز            و گـرنـه كه طـلایـی بـود آقــا

تو می‌بخشیدی و فرقی نمی‌كرد            گــدای تـو كــجـایـی بــود آقــا

نـشیـنـد گـیـوه‌هـایت تا برویش            زمیـن، كـارش گـدایـی بود آقا

حسین، از لعل لب هایت مكیده            اگـر كـه كــربــلایـی بـود آقــا

الـهـی من مـریـد مـصـطـفـایـم

كه چون با مصطفـایم با خدایم

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلام الله علیها

شاعر : حمید رضا برقعی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن قالب شعر : غزل

دارد دل و دین می‌برد از شهر شمیمی            افـتـاده نـخ چـادر او دست نـسیـمی

تسبیح دلم پاره شد آن دم که شنـیدم            با دست خودش داده اناری به یتیمی


حتی اثر وضعـی تـسبـیح و دعا را            بخشیده به همسایه، چه قرآن کریمی

در خانۀ زهرا همه معـراج نـشیـنند            آنجا که به جز چادر او نیست گلیمی

ای کاش در این بیت بسوزم که شنیدم            می‌سوخت حریم دل مولا چه حریمی

آتش مزن آتش در و دیوار دلش را            جز فاطمه در قلب علی نیست مقیمی

حـالا نکـنـد پـنجـره را وا بگـذاریم            پرپر شود آن لالۀ زخمی به نسیمی

: امتیاز

مدح و مناجات با حضرت زهرا سلام الله علیها

شاعر : سید پوریا هاشمی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : غزل

گـندم از دستۀ دستـاس تو برکـت دارد            دستِ لطف تو به هر چیز محبّت دارد

بی وضو دست به نام تو زدن جایز نیست             نام تو عصمت محض است قداست دارد


سائل آمد در این خانه و حـاتم برگشت            در کـرم حضرت صدیـقه قـیامت دارد

تـو به نُـه سالـگـیـت اُمِّ ابـیـهـا شـده ای            حـرف ما نیست بگـویـیم، روایت دارد

ماجـرای ورم پـای تـو در وقـت نـماز            مـتــواتــر شـده از بـس سـنـدیّـت دارد

روز محشر همه بر پا و تو بر ناقه سوار            تا بـدانـنـد هـمه فـاطـمـه حُـرمـت دارد

خوش بحالش که کنیزی شما را میکرد            واقعـاً فـضّه چـه انـدازه سـعـادت دارد

بُرد با ماست که مأنوس به زهرا شده ایم            خاک بـوسیِّ درش حکـم عـبادت دارد

گریۀ روز و شبت تـاب ز مَـردم بُـرده            از تو بی بی در و همسایه شکایت دارد

دل از غـصـه کـبـاب تو مـرا آتـش زد            بیت الاخـزان خـراب تو مرا آتـش زد

: امتیاز

مدح و مناجات با امام حسن عسکری علیه‌السلام

شاعر : محمد جواد پرچمی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : ترکیب بند

پَـرِ شکـسته به بالا نمی‌رسد هرگز            تـلاش می‌کـند امّا نـمـی‌رسد هرگز

کبوتری که هوایی نشد در این وادی            به آسـمـان تـمـنّـا نـمی‌رسد هـرگـز


اگر اجـازه نیـاید که تا ابـد مجـنون            به سوی خـانۀ لیـلا نمی‌رسد هرگز

چنان مـقـام به عـشـاق مـی دهـد الله            به فکـر مردم دنـیـا نمی‌رسد هرگز

مـقـام سلـطـنـت و پـادشـاهی عـالـم            به پـای رعـیـتی ما نمی‌رسد هرگز

و بـی ولای تـو و خــانـواده‌ات آقـا            کسی به عـالم معـنا نمی‌رسد هرگز

بدون گوشۀ چشم تو شیعه در محشر            به خاکبوسی زهـرا نمی‌رسد هرگز

پَـرم بـه شـوق هـوای تـو وا شـده آقـا

کـبـوتـر تـو به سـویـت رهـا شـده آقـا

زمـان مـسـتـی مـا انـتـهـا ندارد که            مریض عشق تو بودن دوا ندارد که

بهشت من تویی آقا بهشت را چه کنم؟            بهشت بی‌گـل رویت صفا ندارد که

نمی دهم به بهشت خـدا حریم تُو را            بهـشت قـد حـریـم تو جـا نـدارد که

فـدای بـنـده نـوازی و مهـربـانی تو            سرای لطف تو شاه و گدا ندارد که

کجاست حاتم طاعی ببـیـند اینجا را            کسی شبـیه تو دست عطا ندارد که

سرای تـوست پـذیـرای آرزومنـدان            کسی به قدر تو حاجت روا ندارد که

میان این همه القاب نیک هیچ اسمی            صفـای کُـنـیـۀ ابن الرضا ندارد که

تویی که آیـنۀ حـیِّ ذوالمنـن خـوانـدند

عزیز قلب رضایی تُرا حسن خواندند

 امام عـسکری، آقـا، امیـر، مـولانـا            دو دست خـالی ما را بگـیـر مولانا

گـدای نیمه شب بین این گُـذر هستم            بـیا و تـوشـه بـده بـر فـقـیـر مولانا

نگاه روشن خود را ز ما دریغ مکن            منـم به دام نـگـاهـت اسـیـر مـولانا

به نفس سرکش و طغیانگرم نگاهی کن            دعـا نما که شوم سر به زیر مولانا

بگو به ما: وسط برکة السباع چه شد            که بوسه زد به قدوم تو شیر مولانا

بصیـرتی بـده آقا که راه کج نـرویم            تـویـی تـو آیـنـۀ یا بـصـیـر مـولانـا

به کوری همه دشمنان، خدای کریم            نـوشتـه نام تو را از غـدیـر مـولانا

تـویی که چـشـمـۀ نـاب مـعـارفـی آقـا

کـمال سیـر و سلـوک هـر عـارفی آقا

هر آنچه ناز فروشی تو مشتری هستم            میان صحن تو دنبال نوکـری هستم

دعـای بال قـنوتم که مستجـاب شدم            که تحت رایت عشقم، پیمبری هستم

هـزار مرتـبه مـدیـون ربّـنـای توأم            اگر که شیعۀ مجنون حیـدری هستم

چه منّتی به سر من نهاده دست شما            که تابـع سخـن ناب رهـبـری هستم

به انقلاب خـمیـنی همیشه محـتاجـم            به یاد خـون شهیدان کـوثـری هستم

شباهتی است میان دلِ من و دلِ تو            شباهـتی که مثـل تو مـادری هـسـتم

به روز حشر کِشم نعره‌های مستانه            که من غلام غلامان عسکری هستم

مـجـیـر آل رسـولـی مـدد ابـاالـمهـدی

فـروغ چـشـم بـتـولی مدد ابـاالـمهـدی

بیا دوباره کَرَم کن به این گدای خودت            پَرَم بده گُل زهرا تو در هوای خودت

خدا کند که شبی هم مِس وجود مرا            طلا کنی تو به اعجاز کیمیای خودت

نـشـستـه‌ام بـنویـسی مرا مسلـمانـت            که آشنـا کـنیم بـاز با خـدای خودت

خـدا کـند بگـذاری تو دستهـای مرا            به دستهای گُلِ غایب از سرای خودت

چه می‌شود که زمان ظهور فرزندت            فـدایی‌ام بکنی پـای بچه‌های خودت

تمام حاجتم این است یـوسف هـادی            مرا خودت برسانی به سامرای خودت

گدای سامره هستم دو دست من خالی است

گـدایی سر کوی شما عجب حالی است

عطش میان حرم رود نیل می‌گردد            سِرشک دیـدۀ ما سلسبـیـل می‌گردد

کسی که زائـر قـبر غـریـبـتان باشد            مـیان آتـش غـم هـا خـلـیـل می‌گردد

ندارد هیچ تعجـب که در کـنار شما            کـبوتـر حـرمت جـبـرئـیل می‌گردد

به حج نرفته‌ای اما طواف درگاهت            هـزار حـج خـدا بی‌بـدیـل می‌گـردد

به حلقه‌های ضریحی که نیست در حرمت            دل شکـسـته زائـر دخـیل مـی‌گردد

دوبـاره پـای برهـنـه به جـاده می‌آئـیم

به سوی صحن و سرایت پیاده می‌آئیم

: امتیاز

مدح و مناجات با امام حسن عسکری علیه‌السلام

شاعر : مهدی مقیمی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن قالب شعر : مربع ترکیب

ای که رخت از خدا کرده حکایت گری            هست برازنده ات رهـبری و سروری

چـهـرۀ مـاهِ تـو را مـاه بُـود مـشـتـری            من نزدم هـیچ وقـت غـیر درِ تو دری


جـلـوه گهِ ساحتِ حضرت پیـغـمـبری

سیـدنـا الـدخـیـل، یا حـسن العـسکـری

نــور دل فــاطــمــه آیــنــۀ بــوتــراب            پیش تو زانو زند صبح و غروب آفتاب

بر دل بی تاب ما بیـشتـر از این بـتاب            هر چه که دادم سلام از تو گرفتم جواب

بر همه دلها مقـیم از همه عـالـم سری

سیـدنـا الـدخـیـل، یا حـسن العـسکـری

وسعـتِ بی انتهـا رحمت جـاری شدی            بر دلِ پـائـیزیان پـیـک بـهـاری شدی

سـوژۀ نـابِ لـبِ ذاکـر و قـاری شـدی            مثل عـمـویت حسن نا مـگـذاری شدی

تــو حــسـنِ دومِ فــاطـمــۀ اطــهــری

سیـدنـا الـدخـیـل، یا حـسن العـسکـری

زنـده و جـاویــد شـد تـا ابـد آثــار تـو            کـرده به دلـهـا اثـر نـرمـیِ گـفـتـار تو

مهدیِ صاحب زمان دلبـر و دلدار تو            تا به ابد کعبه سوخت در تبِ دیدار تو

سعی و صفا مروه ای کعبه منا مشعری

سیـدنـا الـدخـیـل، یا حـسن العـسکـری

هم حرمت دلرباست هم حرمت با صفاست            یک حرمِ ساده نیست جلوه گر کبریاست

مـعـتـقـدم تا ابـد قـبـلـۀ دل سـامـراست            زائر تو در حـرم زائر عرش خداست

تـو پـسـر فـاطـمـه تـو پـسـر حـیـدری

سیـدنـا الـدخـیـل، یا حـسن العـسکـری

هم دل هفت آسمان هست زمین گیرِ تو            هم هـمـۀ کـائـنـات در یَـدِ تـسخـیـر تو

قـلب تـمـام وجـود بسته به زنجـیـر تو            گردشِ چرخ و فلک هست به تأثیر تو

فاطمه کوثـر، شما؛ آیه ای از کـوثـری

سیـدنـا الـدخـیـل، یا حـسن العـسکـری

در همۀ آسـمان تو قـمرت مهدی است            تاج سرِ عالمی تاج سرت مهدی است

باعث فخرت شده که ثمرت مهدی است            تو پدرت هادی و تو پسرت مهدی است

پس تویی با این حساب قطب هدایتگری

سیـدنـا الـدخـیـل، یا حـسن العـسکـری

آل عـلی بـوده اید بانیِ شـور و شعـور            از بـرکـات شما نـور کـند کـسب نور

نذر شما « أِن یکاد » چشم بدان از تو دور            نـوکـریِ درگهت بـاعثِ حـسِّ غـرور

ماهِ نکـو منظـری مثل عـلی محـشری

سیـدنـا الـدخـیـل، یا حـسن العـسکـری

: امتیاز

مدح و مناجات با امام زین العابدین علیه السلام

شاعر : حامد ظفر نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن قالب شعر : غزل

امروز اگر بی سر و سامـان تو هستیم            فـردا به جزا دست به دامان تو هستیم

در طالـع بـرگـشتـه اگر هیـچ نـداریـم            خوش بخت از اینیم که از آنِ تو هستیم


مانند کویری که ترک خورده و خشک است            ما مـنـتـظـر بـارش بـاران تو هـستـیم

هنگام دعا بارش باران که شروع شد            خندان شده بودیم که گـریان تو هستیم

کافی ست فـقط گـوشۀ چـشمی بنـمایی            بی چون و چرا در پی فرمان تو هستیم

امـروز نـه؛ والله کـه از بــدو تــولّــد            ما ریزه خـور سفـره احسان تو هستیم

در مسلک ما رسم بر این است که گوییم            یا حضرت سجاد ثـنـا خوان تو هستیم

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ایراد یا ضعف ادبی در مصرع اول بیت؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و همچنین انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

امـروز نـه؛ والله که از روز قـیـامـت            ما ریزه خـور سفـره احسان تو هستیم

مدح و شهادت حضرت علی علیه السلام

شاعر : امیر عظیمی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

زندگی بی مهـر تـو معـنا ندارد یاعـلی           بنـدگی بی حـبّ تو امـضا نـدارد یاعلی

در نمازی که اذان آن تهی از نام توست           غیر شیطان منزل و مأوی ندارد یاعلی


بی تولای تو روزه زحمتی بی فایده است           روزه بی تو باطل است، اما...ندارد یاعلی

«لا یَزیدُ الظّالمین الا خَسارا» می شود           خـتم قـرآنی که نـورت را ندارد یاعلی

بی تو این قرآن به سرها نیست غیر از دردسر           این عبادت توشه در عـقبا ندارد یاعـلی

لـیـلـة الـقـدر بـدون درک قـدر فـاطـمـه           در مـفـاتـیـح خــدا احـیـا نـدارد یـاعلـی

محسنش را داده جان خویش راهم می دهد           چیزی از این بیشتر زهرا ندارد یاعلی

در چرا با زور وا شد، پهلوی زهرا شکست           درب ایـن خانه مگـر لولا ندارد یاعـلی

: امتیاز

مدح و مناجات با امام سجاد علیه السلام

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

غـم بـا ارادۀ تــو زمـیـنگـیـر می‌شـود            قدت کـمان، ولـی نفست تـیـر می‌شود

آیات صبـر بـر در دروازه‌هــای شـام            با خـون ساق پـای تـو تفـسیر می‌شود


بشکن به پیش اهل ستم بغض خویش را            وقتی شکست، بغض تو تکبیر می‌شود

قـد تـو زیــر بـار فـراق پــدر خـمـیـد            دردانـۀ سـه‌ ساله چـرا پـیـر می‌شود؟

تنهـا نـه بـا خطابه که با غـیـرت شما            آه سـه‌ سـالـه تـیغـۀ شـمـشـیـر می‌شود

خواندند خارجـی و نگفـتند وصف تو            تفسیر قـدر و کوثر و تطهیـر می‌شود

اطفال شـام، سیر ز نان‌اند و ای عجب            طفل شما ز خـون جگـر سیر می‌شود

خون دلی که کرب‌ و‌ بلا شد نصیب تو            جـاری ز جـای حلقـۀ زنجـیر می‌شود

گـر آسمـان نگـاه بـه زخـم تـنـت کـنـد            بـر خاک، اوفتـاده؛ زمینگیر مـی‌شود

میثم! ز اهل شام بپـرس این همه ستـم            با آل فـاطمـه بـه چه تقصیر می‌شود؟

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید

اطفال شـام، سیر ز نان‌اند و ای عجب            طفل شما به شام ز جان سیر می‌شود

مدح و مناجات با امام سجاد علیه السلام

شاعر : مسعود یوسف پور نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

روزیکه بسته در غل و زنجیر می شدی            زخمی ترین تراوش تقدیر می شدی

هفت آسمان کنار تو در حال گریه بود            وقتی درون خیمه زمین گیر می شدی


مأمور صبر بودی و در ظهر کربلا            انگار از وجود خودت سیر می شدی

دشمن خیال کرد که تنها شدی ولی            در چشم خیس قافله تکثیر می شدی

حالا سـوار ناقـۀ عـریـان، قدم، قدم            با هر نگاه سمت حرم پیر می شدی

: امتیاز

مدح و مناجات با امام سجاد علیه السلام

شاعر : یوسف رحیمی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

از روزهـای قـافـله دلـگـیـر می شوی            هر روز چند مرتبه تو پیر می شوی؟

در شام شُوم زخم زبان ها چه می كشی؟            كز روشنای عمر خودت سیر می شوی


زخمیـست لحظه های تو مانند پیكرت            از بس اسیر طعـنـۀ زنجـیـر می شوی

آیـات صبح از لب قـرآن شنـیـدنـیست            در كوچه های شام كه تكـفـیر می شوی

خون جگر كه می خوری از دستِ درد و داغ            بی تاب بغض های گـلوگیر می شوی

بــا آه آهِ روضــۀ مــا ای امــام اشــك            در هـر نگـاه آیـنـه تـكـثـیـر می شـوی

خون گریه می شوی تو و تا آخرالزمان            از چـشم ها همیشه سـرازیر می شوی

: امتیاز

مدح و مناجات با حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : علی اکبر لطیفیان نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

تو نوری و خورشید هم خاکستر توست            پرواز صد جبریل در بال و پر توست

ایـن آیـه هـای مـریـمِ در حـالِ تـنـزیـل            یا آبـشـار رشـتـه های مـعـجـر تـوست؟


تـا ردّ پـای سـجـده هـایـت را گــرفـتـم            دیدم تو نـوری و خـدا در بـاور توست

فـریـادهــای زخـمـی دیــروز گــودال            امروز روی شـانـه های حنجـر توست

می خـواسـتـی زیبا بـبـیـنـی کـربـلا را            یعنی حسین بن علی هم بی سرِ توست

با محمل عریان تو را سنـخـیّتی نیست            تو زیـنـبـی، پـرده نشیـنی بهتـر توست

مـردم نـمـی بـیـنـنـد حتی سـایه ات را            هجده سر نیـزه نشین دور و بر توست

مـجـمـوعـۀ دردی، گـلـسـتـانِ کـبـودی            رنگین کمانی، مـدّعـایـم پیـکـر نوست

فردا که پا در عـرصـۀ محـشر گذاری            مـعـلوم می گردد قیامت محشر توست

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

فردا که پا در عرصۀ حـق می گذاری            مـعـلوم می گردد قیامت محشر توست

مدح و مناجات با سیدالشهدا علیه السلام

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : غزل

آفــرینش ز ازل ســر به گـریـبـان تو بود           چرخ گردون، چو یکی گوی به دامان تو بود

خــاک پــای تو گِــلِ آدم و حــوّا گــردیـد           خضر از خــانه به دوشان بیـابـان تو بود


رفـت فــرزنــد فــدای تو کنـد، ابــراهیــم           نوح را در دل دریا، غــم طـوفان تو بود

موسی آن دم که عصا بر دل دریا می زد           یکی از سـوخـتـگـان لب عـطشان تو بود

عیسی آن لحظه که بر اوج سما کرد عروج           نگهش سوی زمین، بر تن عـریان تو بود

چشم یعقوب که بر یوسف خود می افـتاد           یــاد داغ پـسـر و دیــدۀ گــریــان تـو بـود

عضو عضو بدنت را چو نـبی می بوسید          نگهش یکـسره بر زخــم فــراوان تـو بود

تن پاک تو به گودال و سرت بر سرِ نی          یاد آن شب، که دو جا فـاطمه مهمان تو بود

نه فقـط غــربت تــو بــود شب یــازدهــم           صبح هم صحنه ای از شام غریبان تو بود

بعد از آنی که پـیـمـبـر دو لبـت را بوسید          چوب، عـاشق پی بوسیدن دنــدان تو بود

تا شبـسـتـان ابــد یــار و نگهـدارش بـاش           میثم از صبح ازل، دست به دامان تو بود

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن موضوع تنور خولی تغییر داده شد

تن پاک تو به گودال و سرت زیــر تنـور          یاد آن شب، که دو جا فـاطمه مهمان تو بود